بستن تبلیغات

تاسوعا و عاشورا _ شام قریبان

خاطرات آرمیتا دختر گلم

من مامان آرمیتا هستم خاطرات دختر گلمو می نویسم

تاسوعا و عاشورا _ شام قریبان
 

 

 

سلام به دختر مهربونم

 

سلام به دوستان گلم عزادری هایتون مورد قبول حق باشه

ما از اول محرم جایی نرفتیم به خاطر اینکه دخملی کمی سر ماخورده بود

شب تاسوعا با بابایی رفتیم بیرون تا بتونم ازت چند تا عکس از ایام محرم داشته باشیم

پارسال وقتی کوچک بودی توی گهواره خوابیدی امسال دومین بار بود اولش کمی گریه کردی

 بعد خدا را شکر خوشت آمد دیگه نمیخواستی بیای بیرون بعد رفتیم مسجد نزدیک خانه امان

چون زود رفتیم شروع نشده مراسم عکس از تو حیاطش گرفتیم رفتیم یه مسجد دیگه

اونجا یه عالمه الم داشتن از بچگی عاشق این الم ها هستم یه حس خاصی بهم دست میده

به زور چند تا عکس گرفتیم همش میخواستی راه بری پشت الم ها قایم بشی

از آنجا رفتیم نقاشی کودکان متاسفانه از سن ۴ تا ۱۲ سال بود شما راه ندادند خیلی ناراحت شدم

بعد رفتیم تعزیه علی اکبر خیلی تعزیه قشنگی بود یه اسب اونجا بود بغل بابایی بودی میگفتی

اسب اسب قربونت برم چند تا عکس هم گرفتم بعد رفتیم دنبال باباجون اینا رفتیم یه مسجد دیگه

تا ساعت ۱۲ آنجا بودیم بعد آمدیم خانه خاله اینا پیشمان بودند تا ۴:۳۰ صبح بیدار بودی .

۵ آذر روز عاشورا بود ساعت ۹:۳۰ بود تو خواب بودی صدای نوحه خوان آمد که میگفت یا حسین

قربونت برم تو خواب سینه میزدی میگفتی یا حسین پشت سر هم بعد خوابیدی نمیدونی من و بابایی

چقدر ذوق کردیم انشالله همیشه امام حسین و ائمه اطهار یار و یاورت باشن در تمام طول زندگی

با خاله آمده شدیم رفتیم هیئت ها را ببینیم ساعت ۱۰ بود متاسفانه هیچی نبود رفته بودن

اومدیم خونه مامانجون مامانی کمی نشستیم با خاله آمدیم خانه غذا خوردیم شما خوابیدی

ساعت ۷ رفتیم تعزیه مسجد برای تعزیه اول خواب بودی برای دومی بیدار شدی کمی نگاه کردی

 بعد که تمام شد وقتی آمدیم بیرون کلاه شمر را گرفتم با کلاهش خیلی بزرگ بود عکس گرفتیم

شب هم رفتیم سقا خانه از موقعی که توی شکم مامانی بودی نذرکردم برای سلامتیت

 هر سال شام قریبان شمع روشن کنم باران میامد همه شمع ها تا روشن میکردی خاموش میشد

برای همه دعا کردیم یه شمع دادم به شما روشن کردی با کمک بابا میگفتی تولد تولد قربونت برم

انشالله سال دیگه سالم و سلامت باشیم عزاداری امام حسین شرکت کنیم التماس دعا دوستان

 عکسها در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 4:58 بعد از ظهر ] [ مامان آرمیتا ] [ 24 نظر ]

» ادامه مطلب :

 

عاشق این الم ها و دخمل گلم هستم

 

 

 کلاس نقاشی

تعزیه خوانی علی اکبر 

 

روز عاشورا  

 

مسجد موقع تعزیه خوانی 

 

 

مسجد  

کلاه شمر 

 

شام قریبان  

 

 

 

 

[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 4:58 بعد از ظهر ] [ مامان آرمیتا ] [ 24 نظر ]


[موضوع : ]
[ سه شنبه 22 اسفند 1391 ] [ 18:41 ] [ مامان آرمیتا ] [ ]