سومین گوشواره _ عروسی _ یه اتفاق بد _ یک سالگی وبلاگ
سلام به عروسک خوشگلم گلم ببخشيد اين مطالب را با تاخير نوشتم چون بلاگفا ۲ روز بود باز نميشد که بنويسم. چهارشنبه شب رفتيم حنابندان ليلا جون و آقا عبدالله خوش گذشت دایی بابا دستت را حنا زد. با تعجب به دستت نگاه میکردی چون برای اولین بار مراسم حنابندان آمده بودی. روز پنجشنبه ۲۸ اردبيهشت گوشواره ات به لباست گير کرد شکست با بابايي رفتيم درستش کنيم اما متاسفانه گفت درست نميشه بعد با بابايي تصميم گرفتيم يه جفت گوشواره ديگه بخريم توي ۳ماه گذشته اين سومين گوشوارهاي هست که ميخريم اولين گوشواره ات که براي تولدت...
نویسنده :
مامان آرمیتا
20:32


