شیر خوارگان علی اصغر
عزیز دلم سلام دیروز با با مامانجون رفتیم مراسم شیر خوارگان علی اصغر
قربون دخملی بشم من چون مراسم خیلی شلوغ بود همش گریه میکردی بعد کمی خوابیدی
وقتی هم که بیدار شدی اول خوب بودی دوباره گریه کردنات شروع شد دلم برات کباب شد
خواستم زود بیایم خونه اما اینقدر شلوغ بود که اجازه بیرون رفتن نداشتیم
ودر آخر از مامانجون مامانی که برات پارچه لباست را گرفت و خاله بابایی هم برایمان دوخت ممنون
انشالله زیر سایه سید الشهدا همیشه شاد و سلامت باشی


نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط مامان آرمیتا|
آرشيو نظرات
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شیر خوارگان علی اصغر
