آرمیتاآرمیتا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

خاطرات آرمیتا دختر گلم

روز جهانی کودک

                                          روز جهانی کودک به آرمیتا یکی یه دونه عشق مامان و بابا تبریک میگم امیدوارم همیشه گل لبخند رو لباش باشه عزیزترینم خیلی دوستت داریم                                              ...
5 بهمن 1391

دومین مروارید

     عزیز دل مامان و بابا دومین مرواریدش از صدف بیرون زد خیی خوشحالیم نمیدونی چه حس خوبی دارم وقتی قاشق میزارم توی دهانت صدای دندانهایت می آید خیلی ذوق میکنیم اما خیلی اذیت شدی تا درامدندحالا ۲ تا دندون کوچولو ناز داری  خدا را شکر میکنم که این روزهای زیبا را دیدم عاشقتم فرشته کوچک من   کادوهایی که به آرمیتا گلی روز دختر دادیم مامانجون (مامان مامانی) :عروسک و چند دست لباس بابا و مامان : ۲ تا عروسک به سلیقه خودت خریدی                             ...
5 بهمن 1391

عروسی

  عروسی                    سلام سلام صد تا سلام به دختر م تاج سرم دیشب رفتیم عروسی پسر دایی های بابائی       ۲ برادر توی یک شب عروسیشون بود قبل از اینکه بریم عروسی خانمی همش گریه میکرد و غر میزد  فکر کنم به خاطر دنداهایت باشدچون اصلا آرام و قرار نداری همش تو بغلمون هستی ما خیلی دیر آماده شدیم با باباجون اینا رفتیم عروسی اولش با تعجب نگاه میکردی   چون اولین عروسی بود که میرفتی اولش خوب بودی دختر بچه ها باهات بازی میکردند اما باز شروع کردی به اذیت کردن و گریه کردن عسلی مامان خانمی...
5 بهمن 1391

بدون عنوان

8 ماهگی & پاييز                            8 ماهگيت مبارك اي تو عزيزتر از جانم ماماني ديروز نتونستم بيام برات اين مطالب را بنويسمدخترم برگ گلم ديگه داري بزرگ ميشي خيلي چيزها را كم كم داري ياد ميگيري مثل: بدون كمك كسي مي نشيني سايه ات را خيلي دوست داري با ديدنش يه عالمه ذوق ميكني وابستگيت به مامان و بابا زياد شده كسي كه از جفتش رد ميشه گريه ميكنه كه بغلش كنه وقتي با ليوان آب ميخوري با آب توي دهانت صدا در مياري به موبايل موسيقي خيلي علاقه داري مخصوصا آهنگ شادمهر(حالم عوض ميشه) هر موقع صداي آهنگي ميشنو...
5 بهمن 1391

اولین مروارید

                                       امروز صبح آرميتا خانم بعد از يك خواب خوب كه بعداز7 ماه از 1شب تا 1ظهر خوابيده بود . رفتيم خونه بابا جون چون عمورضا از سربازي آمده بود به مدت 1هفته خونه بابا جون ايناهستيم. موقع ناهار وقتي به آرميتا گلي آب دادم يك صداي خيلي زيبا شنيدم نوك انگشتم  را به لثه اش كشيدم ديدم يه مرواريد زيبا توي دهانش هست كه از داخل صدف سرك كشيده.  مبارک مبارک             ...
5 بهمن 1391